شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
بايد اينجور نوشت
هر گلي هم باشي
چه شقايق چه گل پيچك و ياس ؛ زندگي اجبارست ...

زندگي در گرو خاطره هاست ؛ خاطره ها در گرو فاصله هاست ؛ فاصله ها تلخ ترين خاطره هاست

تو که نمی خوای با من بمونی....
با من بخونی ...
تو که نمی خوای اینجا بمونی ...
اما می تونی این دم آخر برای رفتن از پیش چشمات یه کاری کن تا با من نمونه یاد اون نگات....یاد اون نگات ...
دیدار آخر با من بدی کن دست خودم نیست من نمی تونم از تو و چشمات را گذر نیست....
دیدار آخر دوباره بشکن همون دلی رو که خیلی وقته نداره اینجا جز تو کسی رو....جز تو کسی رو...
دیدار آخر نذار دوباره به پات بیفتم تو چاره ای کن از اینجا برم یادت نیفتم..
تو که نمی خوای با من بمونی... با من بخونی...تو که نمی خواهی اینجا بمونی
اما می تونی این دم آخر برای رفتن از پیش چشمات یه کاری کن تا با من نمونه یاد اون نگات...یاد اون نگات
